آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
186
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
رابرت شرلى كه دائما در دربار شاه عباس رفتوآمد داشت در دام عشق سامپسونيا گرفتار شد و سالها در اين آتش مىسوخت و چون غالبا مجبور بود كه در سفرهاى دور و دراز شاه ملتزم ركاب باشد و مدت بالنسبه مديدى نيز ناچار به اقامت در قزوين گرديد سالها به بالاى فراق مبتلى ماند و خيالى كه در ازدواج با آن دخترك زيبا داشت عملى نمىشد و وصال آن دختر كه منتهى آرزوى رابرت بود دست نمىداد . رابرت شرلى بعد از آنكه قريب به ده سال در ايران ماند و برادر او هم ديگر به اين مملكت برنگشت درصدد برآمد كه به وطن خود برگردد ولى اين كار بدون اجازهء شاه عباس و بىرسيدن به وصل دختر خانم چركسىزاده محال بود . نقشهاى كه رابرت براى رسيدن به منظور خود كشيد اين بود كه يكى از بستگان خويش را در انگلستان واداشت كه نامهاى به او بنويسد و به او اطلاع بدهد كه برادرش آنتونى در اسپانيا از طرف پادشاه اين مملكت به فرماندهى قواى نظامى رسيده است . رابرت اين نامه را كه كشيشان عيسوى اصفهانى نيز صحت آن را تصديق كرده بودند به شاه نشان داد و از فرصت استفاده نموده گفت حال كه برادرش در اسپانيا به اين مقام بلند رسيده و پادشاه ايران نيز با پادشاهان اروپا در عالم صفا و دوستى است اگر با ايشان طرح اتحادى برضد سلاطين عثمانى بريزد و مراسلاتى در اين باب خطاب به آنان بنويسد شرلى متعهد مىشود كه آنها را برساند و اين سفارت را به خوبى به انجام برساند و پاپ را بر آن دارد كه پادشاهان عيسوى را به عقد اين اتحاد مجبور سازد .